اسلامشهرخبر- دانیال درویشی: از من اگر بپرسند می گویم پاییز زیباست اما زمستان زیباتر، دانه دانه برف ها بر زمین که نه گویی بر دلم می نشیند در حالیکه از پشت پنجره اتاقی گرم نظاره گر آنها هستم، ایران است و چهار فصل بودنش دیگر؛ لذت این چهار فصل بودنش به دیدن سردی و گرمی اش است، اما؛ اما اگر از زینب، سارینا، ستایش، ثنا و محمد بپرسید کدام فصل زیباتر است جوابی ندارند، چون هم گرمی تابستان هم سردی زمستان هرکدام دغدغه ای بر دغدغه های آنها می افزاید… دانه های برف و سردی زمستان برای آنها حسرت داشتن لباس گرم را یادآوری می کند، بارش باران و ریزش سقف اما حسرت سرپناهی بی دغدغه را برایشان به بار دارد، سرپناهی که صدای چکه کردن موسیقی آن نباشد و البته گرمی تابستان ظالم تر از همه با عطشی که همراه خود دارد آنها را در حسرت جرعه ای آب سالم می گذارد…

  eslamshahrkhabar (2)

اینجا کرمانشاه است، بخش سرفیروزآباد، روستای سرین

محمد چهارده پانزده سالی دارد، زینب ۱۰ ساله است، سارینا و ستایش به ترتیب شش و چهار سال دارند و ثنا چندوقتی است که دو ساله شده است. دو سه سالی از آخرین باری که همراه با بچه های با اخلاص گروه جهادی معبری به آسمان اسلامشهر برای دوری از های و هوی دنیا به این روستا رفتم می گذرد اما هنوز در ذهنم دویدن های کودکان معصوم در خاک ها، پای سیاه نوزادی که بانداژ پایش یکی دو ماهی است عوض نشده، تشنگی مردم منطقه و آرزوی جرعه ای آب پاک و سالم و …نقش بسته است. محمد و خواهرانش هم احتمالا از همان کودکانی هستند که هنوز در ذهنم در حال دویدن هستند با این تفاوت که در تحمل سختی ها چند سالی با تجربه تر شدند. اما در میان دغدغه های روزانه درست در دهه مظلومیت فرزندان معصوم حضرت اباعبدالله الحسین، درست همزمان با روز جهانی ریشه کنی فقر دوستانم خبر میدهند چند صباحی از خودکشی چهار دختربچه در سرین می گذرد. پیگیر موضوع می شوم و به مرتضی علی بگی می رسم. مرتضی طلبه ای است که از او چهره ای پرمحبت و محبوبیتی بی نظیر در میان بچه ها در ذهنم نقش بسته است. می گویند مرتضی ناجی این بچه ها بوده و اگر مرتضی وسیله ای از جانب خدا نبود شاید دیگر زینب و خواهران کوچکترش در میان ما نبودند. مرتضی ماجرا را اینگونه تعریف می کند:« سرین فقیرترین روستای سرفیروزآباد است.

eslamshahrkhabar (1)ما چند وقتی بود که در این روستا فعالیت داشتیم و در این مدت پسربچه ای به نام محمد بود که همیشه به ما در کارهایمان کمک می کرد. در میان خانه های سرین یک خانه ای بود که از همه خانه ها فقیرتر بود و بعد از مدت ها ما فهمیدیم این خانه، خانه پدری محمد است تا اینکه امسال تابستان ما چهار پنج روز زودتر از حضور بقیه بچه ها برای انجام کارهای پشتیبانی اردو به منطقه رفتیم. در این میان فهمیدیم به دلیل مشکلاتی که برای مادر محمد اتفاق افتاده محمد و خواهرانش باید چند وقتی از مادرشان دور باشند. در میان سرگرمی مان در کارهای اداری به یکباره به سرم زد این بچه ها بدون مادر چکار می کنند. با یکی دو تن از دوستان به خانه آنها رفتیم و واقعا این خانه از نظر بهداشتی غیرقابل تصور بود و بوی تعفن بدی از خانه می آمد. وقتی وارد خانه شدیم دیدیم ثنا که دوساله است بدون هیچ لباسی در گوشه ای از خانه افتاده است، بقیه بچه ها هم بدون جان در گوشه ای افتاده بودند. از پدرشان چرایی وضعیت بچه ها را جویا شدم و در جوابم گفت ۲۴ ساعتی می شود که بچه ها اسهال و استفراغ می روند. به هر حال خیلی سریع بچه ها را بلند کردیم و به دکتر بخش بردیمشان و در آنجا گفتند بچه ها در حال از دست رفتن هستند و اگر به بیمارستان نرسند زنده نمی مانند. به سرعت بچه ها را با هلی کوپتر به بیمارستان امام رضا(ع) کرمانشاه رساندیم و بعد از دو روز بودن بچه ها در آی سی یو آنها به وضعیت عادی برگشتند. پس از به هوش آمدن بچه ها با صمیمیت از یکی از آنها پرسیدم چی شد که همچین اتفاقی برای شما پیش اومد و در پاسخم گفت چون چیزی در خانه نداشتیم قرص های مادرم را خوردیم. بعدها متوجه شدیم یکی از آنها دوازه سیزده تا از قرص های اعصاب مادرش را خورده…

eslamshahrkhabar (4)eslamshahrkhabar (3)

بعد از بهبود بچه ها آنها را پیش مادربزرگشان در شهر بردیم اما وضعیت محمد و پدرش هنوز مثل گذشته است و در همان خانه زندگی می کنند. پدر بچه های انسان سالمی بود اما نه کاری داشت و نه زمینی. آنها زمینی را برای کشاورزی اجاره می کردند که آن هم به دلیل خشکسالی حتی هزینه خودش را هم درنمی آورد. متاسفانه وضعیت زندگی این خانواده بسیار بد است و نیاز شدیدی به حمایت دارند چرا که در حال حاضر از هیچ جایی به آنها کمک نمی شود.»

شاید اگر خواست خدا نبود در سکوت مطلق، در سایه فقر دختران سرین از میان ما می رفتند، اما آیا باید اتفاقی از این بدتر بیفتد تا فکری به حال این کودکان شود؟!

شاید اگر تاکید رهبر معظم انقلاب بر برگزاری اردوهای جهادی و دغدغه جوانان انقلابی و متعهد جهادگر نبود حتی کسی از وضعیت این کودکان خبردار هم نمی شد. اما رخ دادن چنین اتفاقاتی ضعف های برخی از مسئولان را آشکار، آشکار و آشکارتر می کند. زینب، سارینا، ستایش، ثنا و محمد انتظار زیادی ندارند، این روزها که هوا رو به سردی است چند دستی لباس گرم، مقداری مواد غذایی و سرپناهی ساده می تواند گرمی را به این خانواده برگرداند.

از تمامی مسئولان، خیرین و سایر افرادی که قصد کمک به این خانواده را دارند درخواست می شود تا جهت هماهنگی با شماره ۰۹۱۹۴۰۲۲۵۰۸ تماس بگیرند.