آمریکا از مهره هاى نفوذى خود در مجلس خبرگان و مجلس شوراى اسلامى چه مى خواهد؟

امام خامنه ای در انتخابات گذشته همواره ۳راهبرد دشمن را برمى شمردند. بررسى ۱۳ سخنرانى انتخاباتى ایشان نشان مى‌دهد که از نظر معظم له، دشمنان ملت ایران تا پیش از این انتخابات، همواره ۳ راهکار مشخص و البته تکرارى براى انتخابات در جمهورى اسلامى داشته اند.

به گزارش اسلامشهرخبر، رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای (مدظله العالی) در انتخابات گذشته همواره سه راهبرد دشمن را برمى شمردند. بررسى ۱۳ سخنرانى انتخاباتى ایشان نشان مى دهد که از نظر معظم له، دشمنان ملت ایران تا پیش از این انتخابات، همواره سه راهکار مشخص و البته تکرارى براى انتخابات در جمهورى اسلامى داشته اند:

۱٫ برنامه ى دشمن براى اصل انتخابات: به تعطیلى کشاندن انتخابات، مخدوش کردن انتخابات، شبهه در آزاد بودن انتخابات، انکار وجود مردم سالارى، سوءاستفاده علیه امنیت کشور و…

۲٫ برنامه ى دشمن علیه حضور پرشور و گسترده ى مردم در انتخابات: ترساندن مردم از خطر حمله ى دشمن، تهمت سالم نبودن انتخابات، تلقین دلسردى و بى تفاوتى مردم، تحریم انتخابات و…

۳٫ برنامه ى دشمن براى جلوگیرى از انتخاب افراد صالح: غوغا، تهمت زنى، هوچى گرى و تبلیغات فریبنده.

حال باید پرسید که آیا از منظر ایشان برنامه ى دشمن براى انتخابات پیش رو در اسفند سال جارى نیز منحصر به همان ۳ راهکار قدیمى و همیشگى است؟ و یا نقشه ى  دشمن ابعاد جدیدى پیدا کرده که معظم له این گونه با نگرانى درباره اصل و هویت انقلاب هشدار مى دهند. براى این که عده اى را به داخل مجلس شوراى اسلامى و خبرگان نفوذ دهد.

همین موضوع را بعد از دو سخنرانى اخیر از مقام عالى رتبه سؤال کردند که شما همیشه براى دشمن ۳ نقشه را مى گفتید و این بار موضوعى را مى گویید که جدید است. مقام عالى رتبه مى فرمایند: «بله موضوع نفوذ جدید و برنامه جدید دشمن است.»

در این بخش نیم نگاهى گذرا به برنامه هاى دشمن براى نفوذ در انتخابات پیش رو خواهیم داشت و بیان خواهیم کرد که دشمن شکست خورده در عرصه هاى مختلف، چگونه دلخوش به رخنه در ساختار حاکمیت نظام اسلامى براى پیشبرد اهداف خود است.رصد تحرکات دشمن نشان مى دهد، دشمنان نظام اسلامى که ضربات مهلکى از تأثیرات الهام بخش انقلاب اسلامى دریافت کرده اند، براى جبران شکست هاى خود چشم طمع به انتخابات ۷ اسفند بسته و درصدد هستند با یارگیرى از داخل، میدان مانور جمهورى اسلامى ایران را در انسجام بخشیدن به محور مقاومت در جهان اسلام با ناکامى مواجه سازند. **

انتخابات در جمهورى اسلامى ایران همواره فرصتى براى نمایش ظرفیت مردم سالارى دینى و تقویت مقبولیت نظام اسلامى بوده است، اما دنیاى غرب همواره در صدد بوده از آن به عنوان فرصتى براى ایجاد آشوب، ناامن سازى، ایجاد گسست هاى اجتماعى، مهار و حتى براندازى استفاده نماید.

گذرى بر راهبردهاى منطقه اى آمریکا در جنوب غرب آسیا نشان مى دهد که این کشور نتوانسته به اهداف منطقه اى خود ظرف سه دهه اخیر دست پیدا کند. بدون شک اصلى ترین مانع در این میان، حضور مقتدرانه و هوشمندانه جمهورى اسلامى ایران در منطقه بوده است. روند سال هاى اخیر بیانگر این نکته اساسى است که به موازات گسترده شدن مساحت جبهه مقاومت و افزایش ضریب اقتدار جمهورى اسلامى ایران در منطقه، راهبردهاى منطقه اى آمریکا با ناکامى هاى بیشترى مواجه شده است.

آمریکایى ها با تجربه اى که از فتنه ۸۸، انتخابات ۹۲ و مذاکرات هسته اى و توافق برجام اندوخته اند، درصددند با شکل دهى دو مجلس مطلوب خود (خبرگان و شوراى اسلامى) و از طریق نفوذ در ساختار قدرت و همزبانى با سناریوهاى آمریکا، مسیر مهار و تغییر رفتار جمهورى اسلامى ایران در منطقه را با فشار از داخل از سوى مهره هاى کلیدى خود در ساختار قدرت جمهورى اسلامى ایران پیگیرى نمایند.

شکل گیرى جبهه مقاومت در جنوب غرب آسیا و افزایش مساحت آن به سود جمهورى اسلامى ایران باعث شده تا دولت دمکرات اوباما زیر فشار جناح جمهوریخواه، لابى صهیونیست ها، حکام مرتجع منطقه و هم چنین رژیم صهیونیستى نتواند پاسخ قانع کننده اى براى ناکامى هاى راهبردى خود داشته باشد.

آمریکا به دنبال یک راهکار عمیق و پایدار است تا بتواند ماهیت رفتارهاى ایران را تغییر دهد تا اساسا نیازى به مهار این بازیگر انقلابى نداشته باشد. به بیان دیگر، یک ایران تغییریافته و به مرزهاى استحاله نزدیک شده، کمتر به مهار نیاز دارد و این براى استقرار نظم آمریکایى در منطقه، مؤثرتر و کم هزینه تر خواهد بود.

نگاه آمریکا به برجام و توافق هسته اى با ایران، یک نگاه موقتى و غیرمرتبط با سایر مسائل غرب آسیا نیست. آمریکایى ها عمیقا بر این باورند که برجام تنها یک بخش از برنامه کلان آن ها براى استقرار نظم مطلوب در منطقه است. این نظم اهداف مشخصى دارد که امنیت سازى براى اسرائیل، امنیت سازى براى انرژى و انتقال آن و هم چنین تسرى لیبرالیسم و ارزش هاى آمریکایى به منطقه براى تغییر رفتار و ساختار حکومت هاى معارض و متحد ازجمله آن ها است.

به اعتقاد استراتژیست هاى آمریکایى، چنان چه غرب بتواند مهره هاى کلیدى خود را در درون هیأت حاکمه و نهادهاى کلیدى نظام اسلامى نفوذ دهد، مسیر امن و کوتاهى  را براى مهار منطقه اى جمهورى اسلامى ایران و تأمین منافع حیاتى خود و همپیمانانش در منطقه برخواهد داشت. از این رو انتخابات ۷ اسفند براى دشمنان نظام اسلامى  اهمیتى دو چندان پیدا کرده است.

* چرا انتخابات ۷ اسفند براى غرب مهم است؟

هفتم اسفند سال ۹۴ موعد برگزارى دو انتخابات مهم مجلس شوراى اسلامى و خبرگان رهبرى است. براى دشمنان انقلاب اسلامى مقوله انتخابات به عنوان فرصتى براى  ضربه زدن به نظام اسلامى از طریق آشوب و ناامن سازى، ایجاد گسل هاى اجتماعى، دامن زدن به مطالبات قومى و حتى اجراى سناریوى براندازى نظام شناخته مى شود.

انتخابات به عنوان نمادى از دموکراسى هاى جارى در کشورها، در کنار اهمیتى که در تشکیل دولت ها و ساختار سیاسى حاکم بر کشورها دارد، بیانگر ظرفیت هاى نظام هاى  حاکم بر کشورها در عرصه دموکراسى و مردم سالارى است. بر این اساس نیز نظام سلطه همواره تلاش کرده از مقوله انتخابات در چارچوب منافع خود بهره گیرد. آنچه در قالب جنگ نرم براى رسیدن به منافع و سلطه بر کشور و یا تغییر رفتار نظام ها تحقق مى گیرد، به طور معمول حول محور انتخابات است. این فرآیند داراى ابعاد مختلفى است که به فراخور جامعه هدف تعیین و اجرایى مى گردد. نمود عینى این امر را در رفتارهاى غرب در قبال جمهورى اسلامى ایران مى توان مشاهده کرد.

غرب همواره انتخابات را فرصتى براى رسیدن به اهدافش در قالب براندازى، تضعیف نظام، دوقطبى سازى و گسست وحدت ملت و نظام ایران، گرفتارسازى ایران در داخل براى جلوگیرى از پیشرفت و توسعه و ممانعت از حضور آن در صحنه جهانى و مقابله با الگو بودن آن براى جهان مى داند. نوع رفتار کشورهاى غربى نشان مى دهد که انتخابات خبرگان رهبرى و مجلس شوراى اسلامى در اسفندماه سال ۱۳۹۴ را نیز فرصتى براى خود مى دانند تا به اهداف خود در قبال ایران دست یابند چنان که براندازى  نظام و یا حداقل تغییر رفتار و تبدیل ایران به کشورى منزوى از ارکان کارى غرب را تشکیل مى دهد.

انتخابات ۷ اسفند از زاویه اى دیگر نیز براى دنیاى غرب به ویژه آمریکا اهمیتى مضاعف یافته است. سیاست منطقه اى اوباما در راستاى تأمین اهداف اساسى آمریکا در منطقه به ویژه مهار جمهورى اسلامى ایران است. تفاوت این سیاست با طرح خاورمیانه بزرگ در این است که؛ بوش با راهبرد نظامى تفوق و اوباما با حضور غیرمستقیم و ایجاد موازنه قدرت، همان اهداف را پیگیرى مى کنند. در این میان سیاست تجزیه کشورهاى محور مقاومت یکى از اصلى ترین اجزاى راهبرد اوباما به شمار مى رود. لذا به نظر مى رسد با توجه به ضعف راهبردى آمریکا براى حضور مستقیم در منطقه و لزوم مهار جمهورى اسلامى ایران، مقامات واشنگتن سرمایه گذارى ویژه اى را معطوف دو انتخابات پیش روى کشورمان داشته اند.

براى درک بهتر راهبرد انتخاباتى آمریکا، نخست باید مرورى گذرا بر راهبرد امنیت ملى آمریکا طى سال هاى اخیر در منطقه داشت و سپس به تحلیل نقش جمهورى  اسلامى ایران در میزان موفقیت و ناکامى راهبردهاى آمریکا در منطقه داشت تا بهتر بتوان تصویر روشنى از اهمیت انتخابات ۷ اسفند از نگاه آمریکایى ها ارائه کرد.

* فرجام اسناد راهبردى آمریکا در منطقه

نخستین سند راهبرد امنیت ملى آمریکا پس از پایان جنگ سرد و اتمام عملیات نظامى علیه عراق، توسط یک تیم از کارشناسان نظامى در پنتاگون با مدیریت پل ولفوویتز (معاون وقت امور سیاستگذارى) در زمانى که دیک چینى وزیر دفاع در دولت بوش پدر بود، طراحى و به تصویب رسید.

این سند که «راهنماى سیاستگذارى دفاعى» نام داشت، در کنار پنج سند مهم دیگر؛ «پروژه قرن جدید آمریکایى»، «بازسازى نیروى دفاعى آمریکا»، «سیاست ملى انرژى ایالات متحده» و نهایتاً «استراتژى امنیت ملى ایالات متحده» طراحى کلان سیاست خارجى آمریکا را صورت داد که در دوران نومحافظه کاران با روى کار آمدن جریان صهیونیسم مسیحى به بهانه مبارزه با تروریسم اجرا شد.

طبق این اسناد، ایالات متحده آمریکا در قالب برنامه اى تدریجى، براى رسیدن به «امنیت مطلق»، «استراتژى تفوق» را هدف خود قرار داد. بر این اساس، مفهوم «مبارزه با تروریسم بر مبناى جنگ پیش دستانه» و «اشاعه و بسط دموکراسى و آزادى» نقطه کانونى راهبرد امنیت ملى آمریکا را در طرح «خاورمیانه بزرگ» شکل مى داد. چراکه براساس آنچه در سند استراتژى امنیت ملى آمریکا در سال ۲۰۰۶ قید شده است، مبارزه علیه رادیکالیسم اسلامى، چالش و منازعه اصلى ایدئولوژیک سال هاى اولیه قرن ۲۱ محسوب مى شد.

لازم به ذکر است یکى دیگر از ریشه هاى طرح خاورمیانه بزرگ در دهه ۱۹۹۰ به طرحى باز مى گردد که تحت عنوان «خاورمیانه جدید» توسط شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستى به آمریکا ارائه شده بود. هدف این طرح اصلاحات سیاسى اقتصادى در کشورهاى عربى با هدف عادى  سازى روابط اقتصادى رژیم صهیونیستى با کشورهاى عربى منطقه البته با هدف برترى اسرائیل در منطقه بود.

برهمین اساس و در قالب طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا با حمله به افغانستان و عراق این کشورها را به اشغال درآورده و بازسانى حاکمیت آن ها را آغاز کرد. هم چنین متحدان آمریکا نظیر عربستان و مصر و… نیز براى باز کردن فضاى سیاسى و اصلاحات اجتماعى و اقتصادى تحت فشار قرار گرفتند. البته واضح بود که طرح خاورمیانه بزرگ، نه یک طرح مستقل بلکه بخشى از راهبرد کلان امنیت ملى ایالات متحده آمریکا براى تأمین اهداف اساسى این کشور بود. در این میان مى توان این اهداف اساسى  را در موارد ذیل خلاصه کرد:

–    استقرار یک نظم لیبرالیستى در منطقه غرب آسیا

–    حفظ امنیت رژیم صهیونیستى

–    تضمین جریان انرژى و تسلط بر منطقه ژئواستراتژیک غرب آسیا

–    و نهایتاً تثبیت هژمونى لیبرال دموکراسى در سطح جهانى

دولت بوش نیز براى نیل به این اهداف اساسى، بر این باور بود که اجبار و استفاده از قوه قهریه آمریکا براى ملت سازى (طبق طرح خاورمیانه بزرگ) براى سالیان متمادى در این منطقه مى تواند منافع ایالات متحده آمریکا و استمرار نظم لیبرالیستى بین المللى را تضمین نماید. در این میان عراق در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ جایگاهى مهم نزد نومحافظه کاران داشت چراکه ملت سازى در عراق، به مثابه آغاز یک دومینوى دمکراتیک در غرب آسیا نگریسته مى شد که طى آن به مرور نظام هاى  مخالف آمریکا سرنگون و تروریسم نیز از میان مى رود لذا تصمیم سازان ایالات متحده در ابتدا یک دولت مرکزى مقتدر سکولار در بغداد در مدنظر قرار داده و صریحا به متحدان خود ازجمله کردها گوشزد نمود که؛ آمریکا اقداماتى که باعث تجزیه عراق شود را تحمل نمى کند. به ویژه آمریکا مراقب بود که؛ اختلافات موجود در اداره عراق میان مناطق خودمختار و دولت مرکزى نظیر؛ تعیین تکلیف کرکوک، وظایف و حدود جغرافیایى نیروهاى نظامى، استخراج و فروش نفت و… منجر به فروپاشى  دولت مرکزى نگردد.

اما به مرور روند سیاسى قدرت یافتن شیعیان به تبع آن افزایش نقش جمهورى اسلامى ایران در عراق باعث گردید تا تردیدهاى زیادى پیرامون سیاست آمریکا مبنى بر عراق یکپارچه به وجود آید. در واقع اولین مسأله آمریکا در عراق که باعث مى گردید تا آمریکا همه دستاوردهاى خود را در این کشور بر باد رفته ببیند، افزایش نفوذ ایران در عراق بود. برخلاف اهداف طرح خاورمیانه بزرگ آنچه عملا حادث گردید: تقویت نفوذ منطقه اى ج.ا.ایران و حضور در ساخت دولت عراق بود. این شرایط باعث گردید تا متحدان منطقه اى آمریکا همواره این انتقاد را مطرح نماید که آمریکا ضمن از میان بردن بزرگ ترین عامل ضد امنیتى جمهورى اسلامى یعنى صدام، منطقه را نیز به ایران تحویل داده است. به همین دلیل طرح خاورمیانه بزرگ در عمل به سیاست مهار ایران تغیر وضعیت داد.

* راهبرد منطقه اى اوباما

با آغاز به کار اوباما در کاخ سفید به نظر مى رسید در عین ثبات در اهداف راهبردى آمریکا، اما رویکردها و سیاست هاى این کشور براى پیگیرى این اهداف دچار تحول شده است. اما از طرفى اوباما براى پیگیرى اهداف کلان و اتخاذ استراتژى مناسب، با چالش هاى متعددى روبه رو بود ازجمله؛

۱-    گسترش بیدارى اسلامى و بدل شدن آن به افراط گرایى در مراحل بعد

۲-    کاهش اهمیت استراتژیک منطقه غرب آسیا براى آمریکا

۳-    کاهش توان راهبردى نظامى آمریکا براى حضور و اعمال قدرت در منطقه

۴-    افزایش مداوم نقش منطقه اى جمهورى اسلامى ایران

لذا راهبرد جدید منطقه اى آمریکا بایستى ضمن این که تهدیدات فوق و هم چنین توان راهبردى آمریکا را در نظر مى گرفت، باید مبتنى بر اهداف کلان نیز مى بود. به همین دلیل عنصر تداوم در سیاست خارجى آمریکا خود را در جایى نشان داد که دموکرات ها تلاش کردند براى نیل به اهداف، تاکتیک هاى کاهش حضور و مدیریت تحولات را انتخاب کنند. تقریبا همان کارى که در اواخر دوره جورج بوش تحت عنوان هرج و مرج سازنده مطرح شده بود. بر این اساس و طبق رفتارهاى آمریکا در ۶ سال گذشته مى توان اجزاى راهبرد منطقه اى اوباما را استخراج کرد، راهبردى که در انتهاى بحث مى توان آن را راهبرد «حضور غیرمستقیم و ایجاد موازنه قدرت» نامید.

۱-    سیاست مداخله نظامى مقیاس کوچک

۲-    سیاست هدایت غیرمستقیم و حمایت متحدان

۳-    ائتلاف سازى هاى جدید در برابر ایران

۴-     مدیریت سلفى تکفیرى هاى براى تقابل با جبهه مقاومت

۵-     ضعف راهبردى در جبهه مقاومت با موضوع تجزیه

پنج سیاست فوق نیز به نوعى در هم تنیده اند. اتخاذ سیاست مداخله حداقلى در چارچوب استراتژى ضد شورش دیوید پترائوس در قالب حملات هوایى و پهپادى، عملا منجر به تقویت گروههاى  تروریستى گردید. همچنان که هم اینک تمامى کارشناسان نظامى بر این امر صحه مى گذارند که حملات هوایى در غیاب عملیات زمینى نمى تواند تروریسم را شکست دهد. اما به نظر مى رسد آمریکا آگاهانه این استراتژى را در جنگ عراق آغاز کرد و سپس در یک سال اخیر و در ائتلاف ضد داعش نیز آن را پیگیرى کرده که نتیجه آن تقویت روزمره داعش بوده است.

تقویت داعش نیز با سیاست مدیریت تکفیرى ها و جهت دهى آنان به سوى جبهه مقاومت کاملا سازگارى دارد و از طرفى تقویت گروههاى  تروریستى عملاً منجر به تجزیه طلببى در عراق و سوریه مى شود لذا مجموعه ۵ سیاست فوق الذکر به طورکلى در راستاى ایجاد یک هرج و مرج منطقه اى است که در خلال آن با مدیریت آمریکا نهایتا نظم دلخواه آنان و چارچوب هاى اصلى منافع آنان که در بخش هاى قبلى ذکر شد محقق شود. مجموعه این ۵ سیاست را جورج جورج فریدمن، رئیس اندیشکده استراتفورد در مقاله اى «بلوغ سیاست آمریکا در منطقه» مى داند و آن را این گونه تعریف مى کند: «حضور غیرمستقیم و موازنه قدرت». این دو عنصر اصلى، نقشه و استراتژى جدید ایالات متحده در منطقه خواهد بود که ضمن مخفى نگه داشتن حضور واقعى آمریکا در پشت صحنه اتفاقات منطقه، باعث مى شود هزینه هاى  استراتژى قبلى بر این کشور تحمیل نشود.

* نقش جمهورى اسلامى ایران در شکست راهبردهاى منطقه اى آمریکا

شکل گیرى جبهه مقاومت و افزایش مساحت آن به سود جمهورى اسلامى ایران باعث شده تا دولت دمکرات اوباما زیر فشار جناح جمهوریخواه، لابى صهیونیست ها، حکام مرتجع منطقه و هم چنین رژیم صهیونیستى نتواند پاسخ قانع کننده اى براى ناکامى هاى راهبردى خود داشته باشد.

آمریکا به دنبال یک راهکار عمیق تر و پایدارتر نیز هست تا بتواند مبتنى بر آن، ماهیت رفتارهاى ایران را تغییر دهد تا اساسا نیازى به مهار این بازیگر انقلابى نداشته باشد. به بیان دیگر، یک ایران تغییریافته کمتر به مهار نیاز دارد و این براى استقرار نظم آمریکایى در منطقه، مؤثرتر و کم هزینه تر خواهد بود.

از سوى دیگر، آمریکا به زعم خود گمان مى کند که ایران به دلیل فشار تحریم ها وارد مذاکره و تعامل شده است چراکه مردم ایران به کاندیدایى در انتخابات ریاست جمهورى سال ۹۲ راى داده اند که رویکرد تعامل گرایانه با آمریکا را در شعارهاى خود مطرح کرده بود. این تصور آمریکایى یعنى؛ با طراحى هاى هوشمندانه در حوزه هاى  اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، مى توان نفوذ و جهت دهى سیاست داخلى ایران براى تغییر رفتار خارجى تهران را عملى کرد. آمریکا با این رویکرد، علاوه بر مهار منطقه اى ایران مى تواند یکى از اهداف نظم مطلوب خود در منطقه یعنى القاى ارزش هاى خود را هم تا حدى در درون یکى از مهم ترین معارضان خود محقق سازد.

البته این  راهبرد آمریکایى دو طرفه است. به بیان دیگر، همان طور که آمریکا در تلاش است تا از طریق نفوذ بر عرصه داخلى، رفتار خارجى ایران را کنترل کند، به دنبال این است تا با گزینه هاى منطقه اى خود نیز، عرصه داخلى ایران را تحت تأثیر قرار دهد. افزایش هزینه هاى ایران در منطقه و وادارسازى او به مذاکره در خصوص مسائل منطقه اى براى کاهش این هزینه ها، مى تواند در مسیر مدیریت ادارک و رفتار مردم ایران، جهتِ گزینش افراد و افکارى شود که حامى تعامل گرایى بیشتر با آمریکا هستند.

نگاه آمریکا به برجام و توافق هسته اى با ایران، یک نگاه موقتى و غیرمرتبط با سایر مسائل غرب آسیا نیست. آمریکایى ها عمیقا بر این باورند که برجام تنها یک بخش از برنامه کلان آن ها براى استقرار نظم مطلوب در منطقه است. این نظم اهداف مشخصى دارد که امنیت سازى براى اسرائیل، امنیت سازى براى انرژى و انتقال آن و هم چنین تسرى لیبرالیسم و ارزش هاى آمریکایى به منطقه براى تغییر رفتار و ساختار حکومت هاى معارض و متحد ازجمله آن ها است.

این اهداف پس از توافق هسته اى با ایران دچار تحول نشدند اما راهبردهاى عملیاتى شدن آن ها دچار تغییراتى شد. نزدیکى اعراب و اسرائیل در شرایط پس از برجام، علاوه بر این که مى تواند در حوزه امنیت سازى براى این رژیم مؤثر باشد، مى تواند یک موازنه جدید در مقابل ایران قرار دهد. نکته قابل تامل دیگر، تلاش آمریکا براى مهار داخلى و منطقه اى ایران است. کلیدواژه مهار داخلى، «نفوذ» است که مى تواند در حوزه هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى اجرا شود و بر ادارک فعالان سیاسى و مردم ایران مؤثر واقع شود. در عرصه منطقه اى نیز، ایجاد موازنه هاى مثبت و منفى یک جانبه و چندجانبه، بحران سازى، فشار و هم چنین تلاش براى وادارسازى ایران به مذاکره در دستور کار آمریکا قرار دارد تا باب مذاکره و تغییر رفتار ایران مستمر بماند.

* سناریوى جدید نظام سلطه براى تغییر و استحاله

نظام سلطه و دشمنان انقلاب اسلامى با متحمل شدن شکست هاى پى درپى در مقابل جمهورى اسلامى ایران، به ویژه در فتنه ۸۸، یکبار دیگر سناریوى پیچیده و بسیار خطرناکى را طراحى نموده اند. طراحان و کارگزاران این سناریو، با بهره گیرى از عوامل نفوذى، تجدیدنظرطلبان و منحرفین از مکتب امام خمینى، تغییر و استحاله جامعه و نظام از ساخت و هویت خود را مدنظر قرار داده اند. بر این اساس به نظر مى رسد چارچوب کلى این سناریو بر محورهاى زیر استوار است:

–     ایجاد ادراک اشتباه (اشتباه محاسباتى) براى برخى از مسؤولان و ریل گذارى طراحى شده براى دولت جدید.

–    ایجاد غفلت نسبت به ساخت دورنى اقتدار و فرصت سوزى از جمهورى اسلامى ایران

–    پیوند زدن مشکلات معیشتى مردم به جهت گیرى هاى سیاست خارجى نظام

–    تئوریزه نمودن لزوم تغییر در سیاست خارجى به بهانه حل مشکلات معیشتى جامعه

–    اجتماعى نمودن تغییر با عرفى سازى اصول مکتب امام خمینى و شرطى سازى پیرامون حل مسائل معیشتى

–    حساسیت زدایى از خواص و آحاد مردم از طریق تحریف مکتب امام و اصول آن (ارائه قرائت ها و تفاسیر غلط و انحرافى از راه و اندیشه امام) براى زمینه سازى  سناریوى تغییر و استحاله

–    به هم ریختن انسجام ملى و دوقطبى سازى حاکمیت و جامعه با ایجاد موج تغییرطلبى و بهره گیرى از فرآیندهاى انتخاباتى آتى.

–    رویارویى بخشى از جامعه با اصول مکتب امام خمینى با هدایت و موج آفرینى تجدید نظرطلبان فتنه گر به عنوان فاز نهایى سناریوى تغییر و استحاله.

نکته مهم در این سناریوى جدید، تعیین مبادى حرکت و نقش آفرینى براى تجدیدنظرطلبان فتنه گر است. بر خلاف مراحل پیشین پروژه امام زدایى و سناریوى تغییر و استحاله که نقطه عزیمت آن از مبادى فرهنگى و سیاسى بود، در دور جدید، سناریو بر حرکت از مبادى اجتماعى- فرهنگى تکیه دارد. این مهم از یک سو این فرصت را در اختیار تجدیدنظرطلبان فتنه گر و افراطى قرار مى دهد تا با بهره گیرى از فرآیندهاى اجتماعى، براى خود در جامعه پایگاه ایجاد نمایند و از سوى دیگر زمینه اى براى استتار و اختفاى آنان در پشت مطالبات اجتماعى و موج تغییرطلبى جامعه فراهم مى آورد. بنابراین بار دیگر باید متذکر شد که با توجه به نسبت مستقیم دور شدن از مکتب امام خمینى با تغییر نظام ارزش ها و آرمان هاى انقلاب اسلامى، مى بایست نسبت به تحریف راه و اندیشه هاى نورانى و الهى امام عظیم الشأن راحل حساسیت به خرج داد و با تاکتیک دو گام به جلو یک گام به عقب در پروژه امام زدایى، هوشمندانه برخورد کرد و دچار ساده اندیشى نشد.

* سخن آخر

غرب همواره انتخابات را فرصتى براى رسیدن به اهدافش در قالب براندازى، تضعیف نظام، دوقطبى سازى و گسست وحدت ملت و نظام ایران، گرفتارسازى ایران در داخل براى جلوگیرى از پیشرفت و توسعه و ممانعت از حضور آن در صحنه جهانى و مقابله با الگو بودن آن براى جهان مى داند. نوع رفتار کشورهاى غربى نشان مى دهد که انتخابات خبرگان رهبرى و مجلس شوراى اسلامى در اسفندماه سال ۱۳۹۴ را نیز فرصتى براى خود مى دانند تا به اهداف خود در قبال ایران دست یابند چنان که براندازى  نظام و یا حداقل تغییر رفتار و تبدیل ایران به کشورى منزوى، از ارکان کارى غرب را تشکیل مى دهد.

نظام سلطه و دشمنان انقلاب اسلامى با متحمل شدن شکست هاى پى درپى در مقابل جمهورى اسلامى ایران، به ویژه در فتنه ۸۸، یکبار دیگر سناریوى پیچیده و بسیار خطرناکى را طراحى نموده اند. طراحان و کارگزاران این سناریو، با بهره گیرى از عوامل نفوذى، تجدیدنظرطلبان و منحرفین از مکتب امام خمینى، تغییر و استحاله جامعه و نظام از ساخت و هویت خود را مدنظر قرار داده اند.

به اعتقاد استراتژیست هاى آمریکایى، چنان چه غرب بتواند مهره هاى کلیدى خود را در درون هیأت حاکمه و نهادهاى کلیدى نظام اسلامى نفوذ دهد، مسیر امن و کوتاهى  را براى مهار منطقه اى جمهورى اسلامى ایران و تأمین منافع حیاتى خود و همپیمانانش در منطقه برخواهد داشت. از این رو انتخابات ۷ اسفند براى دشمنان نظام اسلامى  اهمیتى دو چندان پیدا کرده است.

با آنچه در سطور بالا ذکر شد مى توان نتیجه گرفت که آمریکا همچنان به دنبال تکرار سیاست هاى گذشته خود علیه انقلاب اسلامى و استقلال و مردم سالارى دینى ملت ایران و نظام اسلامى است در حالى که راهبردهاى آن با گذشته با برخى تغییرات تاکتیکى همراه است. بهره گیرى از توافق هسته اى و مسائل اقتصادى از ابزارهاى جدید غرب مى باشد که در چارچوب ابزارها و روش هاى جدید نفوذ قابل تعریف مى باشد. اقدامى که مسؤولان با هوشیارى و بیدارى و گرفتار نشدن در جنگ نرم آمریکا و ملت بزرگ ایران با حضور پرشور در انتخابات مى توانند آن را به شکست کشانده و افتخارى دیگر را در کارنامه پیروزى هاى خود بر دشمنان این مرز و بوم ثبت نمایند.

از این رو تمرکز بیشتر آمریکا بر انتخابات ۷ اسفند جهت مهار داخلى جمهورى اسلامى ایران، پروژه اى در دست اقدام از سوى آمریکاست تا از طریق آن بتواند ناکامى هاى چندساله خود را در هماوردى با جمهورى اسلامى ایران جبران نماید. آمریکایى ها با تجربه اى که از فتنه ۸۸، انتخابات ۹۲ و مذاکرات هسته اى و توافق برجام اندوخته اند، درصددند با شکل دهى دو مجلس مطلوب خود (خبرگان و شوراى اسلامى) و از طریق نفوذ در ساختار قدرت و همزبانى با سناریوهاى آمریکا، مسیر مهار و تغییر رفتار جمهورى اسلامى ایران در منطقه را با فشار از داخل از سوى مهره هاى کلیدى خود در ساختار قدرت جمهورى اسلامى ایران پیگیرى نمایند.

منبع:تسنیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *